حاج ملا هادي السبزواري
107
شرح مثنوى
( ( 1393 ) ) گر چه از ميرى و را آوازه اى است * همچو درويشان مرا و را كازه اى است ن 69 2 - ك 30 19 كازه : به كاف عربى يا فارسى ، خانه كه از نى و چوب سازند . و اول بر غار هم اطلاق شود . ( ( 1397 ) ) چون محمد پاك شد زين نار و دود * هر كجا رو كرد وجه الله بود ن 69 6 - ك 30 21 هر كجا رو كرد وجه الله بود : متألهون حكما فرمودهاند : كه هر وجودى دو وجه دارد . وجهى الى الله و وجهى الى الماهيّة الامكانية كه عرفا از آن ماهيت به تعيّن و عين ثابت تعبير كنند . وجود اندر كمال خويش سارى است تعينها امور اعتبارى است و وجه اول جهت نورانيه و وجه دوم جهت ظلمانيه است . و اول ، وجوبى است و اصيل ، چه نسبت به واجب الوجودات بالذات حكم او را دارد . و ثانى امكانى است و اعتبارى ، چه نسبت به امكان و اعتبار ، رنگ او را پذيرد . و نسبت شيئى به فاعل بالوجدان است و به قابل بالفقدان است . پس هر وجود ، اول وجه خدا و نور خداست . و اول جهت وجوب است . دلى كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزى كه ديد اوّل خدا ديد مردم غافل و محتجب اگر چه بگويند خدا موجود است ، به تقليد مىگويند . چه بعد از آن كه موجودات امكانيه را مستقل مىدانند و اين وجود را وجود انسان ، و آن وجود را وجود حيوان ، و آن وجود نبات و آن وجود فلك ، و اگر بتوانند ملك ببينند آن وجود ملك ، و همچنين . پس كو وجود خدا با آن كه مىفرمايد : * ( بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ 41 : 54 ( 1 ) * ( وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ 34 : 47 ( 2 ) * ( وَهُوَ مَعَكُمْ 57 : 4 ( 3 ) و نحو ذلك . پس به تقليد اخيار مىگويند خدا موجود است و محيط است . و تو بدان كه وجود حقيقى و حقيقت وجود ، اول مضاف به خداست ، و لااقل بدان كه هر وجود فقر حقيقى و تقوم ذاتى به خدا دارد . * ( يا أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى الله وَالله هُوَ اَلْغَنِيُّ 35 : 15 . ( 4 ) و در ظهور اول ظهور صفات ، و بعد ظهور مظاهر ، چه مظهر گم است در ظاهر ، الله نُوُر السَّمواتِ وَالأرضِ . شيخ محيى الدين عربى ( قدس سرّه ) نيكو گفته است : كه العالم غيب لم يظهر قط و الحق تعالى ظاهر لم يغب قط و الناس فى هذه المسألة على عكس الصواب . ( ( 1404 ) ) نوح را گفتند امّت كو ثواب * گفت او ز ان سوى و استغشوا ثياب ن 69 13 - ك 30 25 و استغشوا ثياب : اشارت است به كريمهء * ( وَإِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَاِسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ 71 : 7 ( 5 ) يعنى چندان كه مىخوانم اينها را كه بيامرزى ايشان را ، قرار مىدهند انگشتهاى خود را در گوش خود و به سر مىكشند جامههاى خود را كه نبينند و نشنوند حق را .
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 54 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء سباء ، آيهء 47 . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 4 . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء فاطر ، آيهء 15 . ( 5 ) قرآن كريم ، سورهء نوح ، آيهء 7 .